بازیکنان تیم جوانان فولاد خوزستان در فصل 1393-1392 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پیراهن |
نام و نام خانوادگی |
تولد |
باشگاه قبلی |
پست |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
40 |
محمد برهاني |
1373 |
نفت آبادان |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
1 |
فرزاد طيبي پور |
1375 |
استقلال اهواز |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
33 |
معين جوانبخت |
1374 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
10 |
رضا كرملا چعب |
1376 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
8 |
علي هزامي |
1374 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
21 |
ساسان جعفري |
1375 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
9 |
كميل حق زاده |
1375 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
7 |
محمد ياسيني |
1376 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
19 |
سينا مريدي |
1375 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
2 |
شاهين عباسيان |
1376 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
23 |
عليرضا ناصري فرد |
1374 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
22 |
علي شكوهي نسب |
1373 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
5 |
محمدرضا شيرزادي |
1374 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
4 |
آرمين سبحاني |
1375 |
آبيدركردستان |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
24 |
هادي حبيبي نژاد |
1374 |
پتروشيمي بندر |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
14 |
سجادخوگر |
1375 |
پژمان پارسه |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
11 |
بهمن جهان تيغ |
1373 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
13 |
سيد جمال ميرسالاري |
1374 |
كارون خوزستان |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
25 |
ايوب شراكي |
1375 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
16 |
ميلاد بدرقه |
1373 |
نفت جنوب |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
20 |
ماجد گنيوري |
1376 |
فولاد |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
15 |
رضا نعامي |
1376 |
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
![]() خوش آمدی به زمین ای شروع زیبایی تو آن طلوع قشنگی که در کنار علی اگر چه وصف کمال تو غیر ممکن بود محبوبه حق، از دامان زنی پا به زمین گذاشت که تنها محرم شب های وحی و روزهای رسالت محمد بود. این نورسیده که تمام بلند بالایی «لولاک» را به ارث برده بود، آمد تا آبروی زنانِ قرونِ زنده به گور تاریخ باشد؛ قرن های برباد رفته ای که تجلی لطافت خدا را در صورت، عطوفت زن، انکار کرده بود و دست های هرزه اش، به خون تمام دختران زمین آلوده بود. عصمت، در لباس زنی به دنیا آمد که تمام تاریخِ تا امروز، در قامتِ توحید و آزادگی او حیران شده است و یازده خورشید روشن گر ابدی، از دامان پرستاره او، به معراج رفته اند. تو آمدی و به زن آبرو بخشیدی و گستره ای بی پایان از مقام یک بانو را در برابرش گشودی. کدام زن چون تو به جهان، نور پاشید و کدام بانو هماند تو بوی خدا می داد؛ آن سان که خورشید به همه سوی، نور می پاشید و جایی از زمین را از روشنایی و گرمای خود، تهی نمی خواهد؟ نام تو، ریشه شر را خشکاند و آتش دوزخ را سر کرد بر پیروان طریقه رستگاری. خانه وحی، با درخشش نام تو، روشن تر شد، تا نشانه ای باشد بر حرمت زن، تا دیگر رنگ چهره ها با شنیدن صدای تولد دختران، کبود نشود؛ تا دیگر سنت های جاهلانه میان دختر و پسر، خطی نکشد به نشانه سعد و نحس. با آمدنت، زمین، سربلندتر شد. ابلیس، پشیمان شد از اینکه سجده نکرده است به این همه شکوه، به این همه عظمت، به این همه سربلندی. و تو آمدی؛ ناگهان تر از همه باران های بهاری آمدی و بی مضایقه باریدی. مهربان تر از همه باران ها، مهربانی ات فراگیر شد. بعد از تو دیگر هیچ دختری، خواب گورهای دهان گشوده را ندید. بشارت باد بر اهالی زمین که سیب سرخ بهشت، جوانه زده است! و امروز را روز مادر نیز نام گذاشته اند. تأکید قرآن کریم بر احسان به پدر و مادر نشان از عظمت والای مقام آنان، در فرهنگ اسلامی دارد. در پایان، سالروز ولادت ام ابیها مادر امامت، همسر ولایت و دخت نبوت را خدمت فرزند برومندش امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، مقام معظم رهبری مدظله العالی و بر تمامی دوستداران حضرتش مخصوصا بانوان بزرگوار سایت تبریک و تهنیت عرض می کنم. :: بازدید از این مطلب : 731 |
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
دیروز مورخه 26/1/1393ساعت حدود 11در محور لیکک به بهبهان در اثر سرعت غیر مجاز و عدم توانایی راننده پیکان باردر کنترل وسیله نقلیه وبی تجربه گی ونداشتن گواهینامه رانندگی منجر به تصادفی گردید که دراین سانحه جانسوز پسر عموی عزیزم فرهنگی فرهیخته کربلایی سید محمدقاسم سعادت بخش ومادر بزرگوارشان بربال فرشتگان اسمانی گشته اند هجران ابدی وغم از دست دادن عزیزان سفرکردمان بر قلبهایمان سنگینی می کندوجزپناه بردن به مشیت الهی وطلب غفران چاره ای نیست .بااین وجود حضور پر شور وحق شناسانه مردم بزرگوار از اقشار مختلف از شهرستان های مختلف راارج می نهیم واز صمیم قلب تقدیر وتشکر می نماییم واز خداوند رحمان حضوردر مرکب نورانی امام زمان عج را در عصر ظهور مسئلت می نماییم
:: بازدید از این مطلب : 647 |
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
شیراز / واحد مرکزی خبر/ آبان 61 در منطقه عملیاتی عین خوش به شهادت رسید و سید غلامحسین در سال 61 در عملیات رمضان ، مفقود و پیکر او در سال 79 پس از 18 سال به وطن بازگشت از طرف جامعه فرهنگی وکانون دانش اموختگان میرسالاری این مصیبت جانسوز را به خانواده معظم هاشمی(میرسالاری) تسلیت عرض می نماییم/ روحش شاد یادش گرامیباد :: بازدید از این مطلب : 608 |
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
:: بازدید از این مطلب : 682 |
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
بنا به اعتقادات ایل بزرگ بختیاری خرس قبلا انسان بوده است انها می گوینند یک زن وشوهری پشم گوسفندان خود را درو کرده بودن (چیده بودن)که یک سید هم داشت به خانه انها می امد انها هم از ترس این
که الان سید می اید واز انها پشم می خواهد زیر پشم ها خود را پنهان میکنند سید که هم انها را دید بود که دارن خود را پنهان می کنن ازرده خاطر میشود وبا چوب دستی اش به پشم ها می زند ومیگوید (حیوان کوه برو به کوه)وان زن ومرد هم شبیه حیوان می شوند وبه کوه میروند وخرس از این زمان هست که به وجود می اید
:: بازدید از این مطلب : 446 |
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
لبخندتان، معجزه شیرینی ست که رؤیای بهشت را در دل من زنده می کند .....همیشه بخندید دلبندانم...... :: بازدید از این مطلب : 419 |
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
پیامبر اکرم (ص) ✔✔ هر کس صبح آیة الکرسی بخواند (حتی یک بار)، حقتعالی 2 فرشته مأمور او کند تا اعمال نیک او را در نامه ی عملش بنویسند و کارهای بد او را محو کنند تا روز دیگر که آیة الکرسی میخواند ✔✔ کسیکه از خانه خارج می شود اگر آیة الکرسی بخواند، خداوند تبارک و تعالی 70.000 فرشته را مأمور می کند تا هنگامی که به خانه برمیگردد ، برای وی استغفار کنند. ✔✔ هر کس آیة الکرسی را هنگام وضو بخواند خداوند ثواب 40 سال عبادت به او عطاء فرموده و 40 حورالعین را تزویج او می گرداند !!! ✔✔ هر کس آیة الکرسی را هنگام سجده بخواند، هرگز هرگز وارد جهنم نخواهد شد !! ✔✔ هر کس آیة الکرسی را بعد از هر نماز (واجب و مستحبی) بخواند : ✔ خداوند خودش عهده دار گرفتن جان او می شود، روزی 70 بار بر وی نظر افکنده و 70 حاجت خواسته و نخواسته وی را اجابت میکند ! ✔ همانند کسی است که همراه پیامبران و در رکاب آنها جهاد کرده و به شهادت رسیده باشد !! ✔ درهای هفت آسمان گشوده گردند و به هم متصل نشوند تا آنکه خداوند متعال بر وی نظر کرده و همه ی گناهان وی را بیامرزد !!! ✔ هیچ چیز نمی تواند از ورودش به بهشت جاودان خدا جلوگیری کند ! و فرد از دنیا نرود تا زمانی که جایگاه خود را در بهشت ببیند !!!!! ✔ نوشته می شود که نمازش مورد قبول قرار گرفت . ✔✔ هرکس آیة الکرسی خوانده و ثواب آنرا به قبرستان مسلمانان هدیه کند ، حق تعالی 40 نور در قبر هر مرده داخل سازد و قبور ایشان را نورانی سازد ( حتی اگر قبرستان از مشرق تا مغرب گسترده باشد ) و برای خواننده ی آن ثواب 60.000 پیامبر را کرامت نماید و به عدد هر حرفی از آیه ، فرشته ای می آفریند که برایش تا قیامت تسبیح کند !!!!! ✔✔ هرکس آیة الکرسی را موقع خواب بخواند ، خداوند 50.000 ملک را مامور میکند که تا صبح از او و همسایگان او و همسایگان همسایگان او محافظت و مراقبت کنند ! امام صادق(ع) ✔✔ هر کس یک بارآیة الکرسی را بخواند خداوند 1000 ناراحتی دنیوی و 1000 سختی اُخروی را از او دور خواهد ساخت که کمترین ناراحتی در دنیا { فقر} و کمترین سختی آخرت { فشار قبر} است . ✔✔ این آیه را بر ظرفی پر از آب خوانده و بنوشید تا شفا گیرید ان شاء الله که در آن 50 کلمه است و در هر کلمه 50 برکت و موجب : ✔✔✔✔ پس برماست به تلاوت این آیه بسیار کوتاه ولی بسیار مقرب در و همچنین جهت تعجیل و سلامتی آقا امام زمان :: بازدید از این مطلب : 573 |
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
یا قابض من آموخته ام که برای زخم پهلویم برابر هیچ کیکاووسی، گردن کج نکنم و زخم در پهلو و تیر درگردن، خوشتر تا طلب نوشدارو از ناکسان وکسان. زیرا درد است که مرد میزاید و زخم است که انسان می آفریند. پدرم میگوید: قدر هر آدمی به عمق زخمهای اوست. پس زخمهایت را گرامی دار. زخمهای کوچک را نوشدارویی اندک بس است تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوش دارویی شگفت بخواهد. و هیچ نوشدارویی شگفت تر از عشق نیست. و نوشداروی عشق تنها در دستان اوست او که نامش خداوند است. پدرم گفته بود که عشق شریف است و شگفت است و معجزه گر. اما نگفته بود او که نوشدارو دارد، دستهایش این همه از نمک عشق پر است و نگفته بود که عشق چقدر نمکین است و نگفته بود که او هر که را دوست تر دارد بر زخمش از نمک عشق بیشتر میپاشد! زخمی بر پهلویم است و خون میچکد و خدا نمک می پاشد. من پیچ میخورم و تاب میخورم و دیگران گمانشان که میرقصم! من این پیچ و تاب را و این رقص خونین را دوست دارم، زیرا به یادم میآورم که سنگ نیستم، چوب نیستم خشت و خاک نیستم که انسانم... پدرم گفته است از جانت دست بردار، از زخمت اما نه، زیرا اگر زخمی نباشد، دردی نیست و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو نباشی عاشق نخواهی شد و عاشق اگر نباشی خدایی نخواهی داشت ...
خدایا !
بگذار هر کجا تنفر است، بذر عشق بکارم
هر کجا آزادگی هست، ببخشایم
و هر کجا غم هست، شادی نثار کنم
الهی !
توفیقم ده که بیش از طلب همدلی، همدلی کنم
بیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم.
زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم
:: بازدید از این مطلب : 971 |
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
شهید سید نعمت الله سپهرتاج فرزند سید ابراهیم تولد 1347 شهادت 1364 ارامگاه :بهشت شهدای میمند فارس :: بازدید از این مطلب : 1391 |
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
چشمه گیوه ترکنون :: بازدید از این مطلب : 450 |
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
![]() :: بازدید از این مطلب : 561 |
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
عبداللّه فرزند سلمان فارسى از قول پدرش حكايت نمايد: :: بازدید از این مطلب : 612 |
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ولادت با سعادت آن بانوى نمونه و مجلّله . بنابر مشهور، روز جمعه ، بيستم ماه جمادى الثّانى سال پنجم بعثت ، سه سال پس از جريان معراج در شهر مكّه معظّمه واقع شد؛ و جهان ظلمانى را به نور مقدّس خود روشن نمود. :: بازدید از این مطلب : 568 |
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
:: بازدید از این مطلب : 457 |
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ﻯ ﻓﺮﺯﻧﺪ ، ﺍﮔﺮ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻯ ، ﺑﺪﺍﻥ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻃﺎﻋﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ . ﭘﺲ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ، ﺗﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻯ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻋﻄﺎ ﻧﻤﺎﻳﺪ . ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺯﺥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻯ ، ﺑﺪﺍﻥ ﻛﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺗﻮ ﻣﻌﺼﻴﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﭘﺲ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺪﺍﺭ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ، ﺗﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻯ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺨﺸﺪ . ﺍﻯ ﻓﺮﺯﻧﺪ : ﺗﻮﺑﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺎﺀﺧﻴﺮ ﻣﻴﻨﺪﺍﺯ ﻛﻪ ﻣﺮﮒ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﻰ ﺭﺳﺪ . ﻏﻨﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭ ، ﻭ ﻓﻘﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻣﻜﻦ . ﺁﺗﺶ ﺁﺗﺶ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻧﻜﻨﺪ ﻭ ﺷﺮﺷﺮ ﺭﺍ ، ﭘﺲ ﺁﺗﺶ ﺑﺪﻯ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﻴﻜﻰ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺳﺎﺯ . ﺑﺎ ﺳﻪ ﻛﺲ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﻛﻦ : ﻣﺮﻳﺾ ، ﺳﻠﻄﺎﻥ ، ﻫﻤﺴﺮ . ﻗﺎﻧﻊ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﻏﻨﻰ ﺑﺎﺷﻰ ، ﻭ ﻣﺘﻘﻰ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺎﺷﻰ . ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﺪ ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮ ، ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺑﺮ ﺣﺬﺭ ﺑﺎﺵ . ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﻧﻤﻰ ﺩﺍﻧﻰ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯ ، ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﻰ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯﺍﻥ . ﺑﻰ ﻧﻴﺎﺯﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﺴﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻛﻨﺪ ، ﻭ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ . ﺑﻜﻮﺵ ﺍﻣﺮﻭﺯﺕ ﺍﺯ ﺩﻳﺮﻭﺯﺕ ﺑﻬﺘﺮ ، ﻭ ﻓﺮﺩﺍﻳﺖ ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯﺕ ﻧﻴﻜﻮﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ . ﺯﻳﺮﺍ ﻫﺮﻛﺲ ﻛﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯﺵ ﻣﺴﺎﻭﻯ ﺑﺎﺷﺪ ﺯﻳﺎﻥ ﺩﻳﺪﻩ ، ﻭﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﺵ ﺍﺯ ﺩﻳﺮﻭﺯﺵ ﺑﺪﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻨﺪ ﮔﻴﺮ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭘﻨﺪ ﮔﻴﺮﻧﺪ :: بازدید از این مطلب : 591 |
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
داستان شيطان چه مى كند؟گويند در زمان دانيال نبى يك روز مردى پيش او آمد و گفت : اى دانيال امان از دست شيطان ، دانيال پرسيد: مگر شيطان چه كرده ؟ مرد گفت : هيچى ، از يك طرف شما انبياء و اولياء به ما درس دين و اخلاق مى دهيد و از طرف ديگر شيطان نمى گذارد رفتار ما درست باشد، كار خوب بكنيم و از بديها دورى نماييم . دانيال پرسيد: چطور نمى گذارد؟ آيا لشكر مى كشد و با شما جنگ مى كند و شما را مجبور مى كند كه كار بد كنيد. مرد گفت : نه ، اين طور كه نه ، ولى دايم ما را وسوسه مى كند، كارهاى بد را در نظر ما جلوه مى دهد. شب و روز، ما را فريب مى دهد و نمى گذارد ديندار و درست كردار باشيم .
دانيال گفت : بايد توضيح بدهى كه شيطان چه مى كند، ببينم ، آيا مثلا وقتى مى خواهى نماز بخوانى شيطان نمى گذارد نمازت را بخوانى ؟ آيا وقتى مى خواهى پولى را در راه خدا بدهى شيطان مانع مى شود و نمى گذارد؟ آيا وقتى مى خواهى به مسجد بروى شيطان طناب به گردنت مى اندازد و تو را به قمارخانه مى برد؟ آيا وقتى مى خواهى با مردم خوب حرف بزنى شيطان توى دهانت مى رود و از زبان تو با مردم حرف بد مى زند؟ آيا وقتى مى خواهى با مردم معامله بكنى شيطان مى آيد و زوركى از مردم پول زياد مى گيرد و در جيب تو مى ريزد؟ آيا اين كارها را مى كند؟ مرد گفت نه : اين كارها را نمى تواند بكند ولى نمى دانم چطور بگويم كه شيطان در همه كارى دخالت مى كند، يك جورى دخالت مى كند كه تا مى آييم سرمان را بچرخانيم ما را فريب مى دهد، من از دست شيطان عاجز شده ام ، همه گناههاى من به گردن شيطان است . دانيال گفت : تعجب مى كنم كه تو اينقدر از دست شيطان شكايت دارى ، پس چرا شيطان هيچ وقت نمى تواند مرا فريب بدهد، من هم مثل توام ، شايد تو بى انصافى مى كنى كه گناه خودت را به گردن شيطان مى گذارى . مرد گفت : نه من خيلى دلم مى خواهد خوب باشم ولى شيطان با من دشمنى دارد و نمى گذارد خوب باشم . دانيال گفت : خيلى عجيب است ، كجا زندگى مى كنى ؟ مرد گفت : همين نزديكى ، توى آن محله ، و از دست شيطان مردم هم خيال مى كنند كه من آدم بدى هستم ، نمى دانم چه كار كنم ، دانيال پرسيد: اسم شما چيست ؟ مرد گفت : اسمم عم اوغلى است . دانيال گفت عجب ، عجب پس اين عم اوغلى تويى . مرد گفت : چه طور مگر شما درباره من چيزى مى دانيد؟ دانيال گفت : من تا امروز خبرى از تو نداشتم ، ولى اتفاقا ديروز شيطان آمد اينجا پيش من و از تو شكايت داشت و گفت : امان از دست اين عم اوغلى . مرد گفت : شيطان از من شكايت داشت چه شكايتى ؟ دانيال گفت : شيطان مى گفت : من از دست اين عم اوغلى عاجز شده ام ، عم اوغلى خيلى مرا اذيت مى كند، عم اوغلى در حق من خيلى ظلم مى كند... آن وقت از من خواهش كرد كه تو را پيدا كنم و قدرى نصيحتت كنم كه دست از سر شيطان بردارى . مرد گفت : خوب شما نپرسيديد كه عم اوغلى چه كار كرده ؟ دانيال گفت : همين را پرسيدم كه عم اوغلى چه كار كرده ؟ شيطان جواب داد كه هيچى ، آخر من شيطانم و مورد لعنت خدا هستم . روز اول كه از خدا مهلت گرفتم در اين دنيا بمانم براى كارهايم قرار و مدارى گذاشتم ، قرار شده است كه تمام بدى ها در اختيار من باشد و تمام خوبيها در اختيار دينداران ، ولى اين عم اوغلى مرتب در كارهاى من دخالت مى كند، پايش را توى كفش من مى كند، و بعد دشنام و ناسزايش را به من مى دهد. مثلا مى تواند نماز بخواند ولى نمى خواند، مى تواند روزه بگيرد ولى نمى گيرد، پولش را مى تواند در كار خير خرج كند ولى نمى كند. صد تا كار زشت و بد هم هست كه مى تواند از آن پرهيز كند ولى پرهيز نمى كند و آن وقت گناه همه اينها را به گردن من مى اندازد. شراب مال من است عم اوغلى مى رود و مى خورد، دو رنگى و حيله بازى از هنرهاى مخصوص من است ولى عم اوغلى در كارهايش حقه بازى مى كند، مسجد خانه خداست و ميخانه و قمار خانه مال من است ولى او عوض اين كه به مسجد برود دايم جايش در خانه من است . بد زبانى و بد اخلاقى مال من است ولى عم اوغلى به اينها هم ناخنك مى زند. چه بگويم اى دانيال كه اين عم اوغلى مرتب بر سر من كلاه مى گذارد و آن وقت تا كار به جاى باريك مى كشد مى گويد بر شيطان لعنت . وقتى معامله مى كند و مردم را در خريد و فروش فريب مى دهد پولش را در جيبش مى ريزد ولى تهمتش را به من مى زند، آخر من كى دست او را گرفته ام و روزه اش را باطل كرده ام . آخر اى دانيال من چه هيزم ترى به اين عم اوغلى فروخته ام . من چه ظلمى به اين مرد كرده ام كه دست از سر من بر نمى دارد. خواهش مى كنم شما كه هميشه مرا نصيحت مى كنيد اين عم اوغلى را احضار كنيد و بگوييد دست از سر من بردارد و... شيطان اين چيزها را گفت و خيلى شكايت داشت و من هم در صدد بودم كه تو را پيدا كنم و بگوييم پايت را از كفش شيطان در بياورى . خوب ، وقتى تو در كارهاى شيطان دخالت مى كنى او هم حق دارد، در كارهاى تو دخالت كند و روزگارت را سياه كند. اما تو مى گويى كه شيطان هرگز به زور و جبر تو را از راه به در نبرده و فقط وسوسه كرده ، در اين صورت تو بايد به وسوسه او گوش ندهى و سعى كنى به گفتار و رفتار نيك پايبند باشى ، آن وقت تو هم مى شوى مثل دانيال ، و نه تو از شيطان گله دارى و نه او از تو شكايت دارد. وقتى تو خودت بد مى كنى و بر شيطان لعنت مى كنى شيطان هم حق دارد كه از تو شكايت كند. تو بايد آن قدر خوب باشى كه شيطان نتواند تو را لعنت كند. عم اوغلى با شنيدن اين حرفها خيلى شرمنده شد و جواب داد: حق با شماست ، تقصير از خودم بود كه دست به كارهاى شيطان مى زدم ، بايد خودم خوب باشم و گرنه شيطان گناه مرا به گردن نمى گيرد، اى لعنت بر شيطان :: برچسبها: نه : اين كارها را نمى تواند بكند ولى نمى دانم چطور بگويم كه شيطان در همه كارى دخالت مى كند، يك جورى دخالت مى كند كه تا مى آييم سرمان را بچرخانيم ما را فريب مى دهد، من از دست شيطان عاجز شده ام ، همه گناههاى من به گردن شيطان است , دانيال گفت : تعجب مى كنم كه تو اينقدر از دست شيطان شكايت دارى ، پس چرا شيطان هيچ وقت نمى تواند مرا فريب بدهد، من هم مثل توام ، شايد تو بى انصافى مى كنى كه گناه خودت را به گردن شيطان مى گذارى , مرد گفت : نه من خيلى دلم مى خواهد خوب باشم ولى شيطان با من دشمنى دارد و نمى گذارد خوب باشم , دانيال گفت : خيلى عجيب است ، كجا زندگى مى كنى ؟ مرد گفت : همين نزديكى ، توى آن محله ، و از دست شيطان مردم هم خيال مى كنند كه من آدم بدى هستم ، نمى دانم چه كار كنم ، دانيال پرسيد: اسم شما چيست ؟ مرد گفت : اسمم عم اوغلى است , دانيال گفت عجب ، عجب پس اين عم اوغلى تويى , مرد گفت : چه طور مگر شما درباره من چيزى مى دانيد؟ دانيال گفت : من تا امروز خبرى از تو نداشتم ، ولى اتفاقا ديروز شيطان آمد اينجا پيش من و از تو شكايت داشت و گفت : امان از دست اين عم اوغلى , مرد گفت : شيطان از من شكايت داشت چه شكايتى ؟ دانيال گفت : شيطان مى گفت : من از دست اين عم اوغلى عاجز شده ام ، عم اوغلى خيلى مرا اذيت مى كند، عم اوغلى در حق من خيلى ظلم مى كند , , , آن وقت از من خواهش كرد كه تو را پيدا كنم و قدرى نصيحتت كنم كه دست از سر شيطان بردارى , مرد گفت : خوب شما نپرسيديد كه عم اوغلى چه كار كرده ؟ دانيال گفت : همين را پرسيدم كه عم اوغلى چه كار كرده ؟ شيطان جواب داد كه هيچى ، آخر من شيطانم و مورد لعنت خدا هستم , روز اول كه از خدا مهلت گرفتم در اين دنيا بمانم براى كارهايم قرار و مدارى گذاشتم ، قرار شده است كه تمام بدى ها در اختيار من باشد و تمام خوبيها در اختيار دينداران ، ولى اين عم اوغلى مرتب در كارهاى من دخالت مى كند، پايش را توى كفش من مى كند، و بعد دشنام و ناسزايش را به من مى دهد , مثلا مى تواند نماز بخواند ولى نمى خواند، مى تواند روزه بگيرد ولى نمى گيرد، پولش را مى تواند در كار خير خرج كند ولى نمى كند , صد تا كار زشت و بد هم هست كه مى تواند از آن پرهيز كند ولى پرهيز نمى كند و آن وقت گناه همه اينها را به گردن من مى اندازد , شراب مال من است عم اوغلى مى رود و مى خورد، دو رنگى و حيله بازى از هنرهاى مخصوص من است ولى عم اوغلى در كارهايش حقه بازى مى كند، مسجد خانه خداست و ميخانه و قمار خانه مال من است ولى او عوض اين كه به مسجد برود دايم جايش در خانه من است , بد زبانى و بد اخلاقى مال من است ولى عم اوغلى به اينها هم ناخنك مى زند , چه بگويم اى دانيال كه اين عم اوغلى مرتب بر سر من كلاه مى گذارد و آن وقت تا كار به جاى باريك مى كشد مى گويد بر شيطان لعنت , وقتى معامله مى كند و مردم را در خريد و فروش فريب مى دهد پولش را در جيبش مى ريزد ولى تهمتش را به من مى زند، آخر من كى دست او را گرفته ام و روزه اش را باطل كرده ام , آخر اى دانيال من چه هيزم ترى به اين عم اوغلى فروخته ام , من چه ظلمى به اين مرد كرده ام كه دست از سر من بر نمى دارد , خواهش مى كنم شما كه هميشه مرا نصيحت مى كنيد اين عم اوغلى را احضار كنيد و بگوييد دست از سر من بردارد و , , , شيطان اين چيزها را گفت و خيلى شكايت داشت و من هم در صدد بودم كه تو را پيدا كنم و بگوييم پايت را از كفش شيطان در بياورى , خوب ، وقتى تو در كارهاى شيطان دخالت مى كنى او هم حق دارد، در كارهاى تو دخالت كند و روزگارت را سياه كند , اما تو مى گويى كه شيطان هرگز به زور و جبر تو را از راه به در نبرده و فقط وسوسه كرده ، در اين صورت تو بايد به وسوسه او گوش ندهى و سعى كنى به گفتار و رفتار نيك پايبند باشى ، آن وقت تو هم مى شوى مثل دانيال ، و نه تو از شيطان گله دارى و نه او از تو شكايت دارد , وقتى تو خودت بد مى كنى و بر شيطان لعنت مى كنى شيطان هم حق دارد كه از تو شكايت كند , تو بايد آن قدر خوب باشى كه شيطان نتواند تو را لعنت كند , عم اوغلى با شنيدن اين حرفها خيلى شرمنده شد و جواب داد: حق با شماست ، تقصير از خودم بود كه دست به كارهاى شيطان مى زدم ، بايد خودم خوب باشم و گرنه شيطان گناه مرا به گردن نمى گيرد، اى لعنت بر شيطان , :: بازدید از این مطلب : 542 |
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
سخنان رهبر انقلاب در حرم امام رضا علیه السلام
![]() بنا بر سنت هر سال رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام نوروزی خود با نام گذاری جهت گیری سالانه کشور را تعیین می کنند و با نامیدن سال جدید راهبردهای پیش روی مسوولان و مردم را مشخص می نمایند. در پیام امسال نوروزی مقام معظم رهبری در ترسیم افق سال نو، دو مسئله ی اقتصاد و فرهنگ را مهم تر از مسائل دیگر بر شمردند و فرمودند : در نگاه به سال 93 آنچه به نظر این حقیر مهمتر از همه است، دو مسئله است: یک مسئله همین مسئلهی اقتصاد و دیگری مسئلهی فرهنگ است. در همین راستا رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی خود در حرم مطهر امام رضا علیه السلام با برشمردن مهمترین عوامل قدرت ملی فرمودند: رهبر انقلاب: ”«قوی شدن ملت فقط به تسلیحات جنگی نیست. سه عنصر اقتصاد، فرهنگ و علم اگر در یک کشور باشند آن کشور قوی می شود. به نظر می رسد درسالهای اخیر سرعت پیشرفت علمی کشور ما تا حد زیادی مطلوب بوده است.دسترسی دانشمندان ما به فناوری های هسته ای، زیستی و هم چنین فضایی و هم چنین سرعت یافتن تولید علم و رشد انتشار مقالات بین المللی ایرانیان در عرصه جهانی نشان می دهد در حوزه علم و فناوری در مسیر پیشرفت مد نظر هستیم. اما از نگاه رهبر معظم انقلاب ما هنوز در دو حوزه دیگر قدرت ملی یعنی فرهنگ و اقتصاد دچار برخی عقب ماندگی هستیم. از نگاه رهبر معظم انقلاب فرهنگ امری تزیینی و عادی نیست. ایشان در سخنرانی امسال خود در حرم مطهر امام رضا علیه السلام ضمن بر شمردن اهمیت فرهنگ فرمودند: "عزیزان من فرهنگ از اقتصاد هم مهمتر است ... فرهنگ به معنای هوایی است که تنفس می کنید. اگر این هوا تمیز باشد یک اثر و اگر کثیف باشد اثر دیگری دارد" با توجه به اهمیت این دو مقوله حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به فرهنگ و نیز لزوم حضور مردم در همه عرصه های اقتصادی و فرهنگی تاکید کردند: برای تحقق شعار سال 93 یعنی «اقتصاد و فرهنگ، با عزم ملی و مدیریت جهادی» تلاش مشترک مسئولان و آحاد مردم ضروری است. حال مهم ترین سوالی که به ذهن می رسد این است که رهبر حکیم انقلاب اسلامی با توجه به چه اولویتهایی این نامگذاری را که مبنای جهت گیری کلان کشور در سال 1392 است را درنظر گرفته اند؟ حماسه اقتصادی و مطالبه ای که هم چنان باقی مانده استیکی از شعارهای سال 1392 تحقق حماسه اقتصادی بود. همه ما به خوبی می دانیم که به علت مشکلات ساختاری، ضعفهای مدیریتی و تحریم های ظالمانه ای که به کشور ما تحمیل شده است، برخی مشکلات جدی در اقتصاد ما تشدید شده است. تورم لجام گسیخته بالای 40 درصد، رضد اقتصادی منفی و بیکاری مهمترین نقاط ضعف اقتصاد ملی هستند که برای رفع آن نیاز به اقدامی ضروری،گسترده و اساسی است. با توجه به این واقعیات، رهبر انقلاب مسئله اقتصاد را برای مردم و کشور مسئله ای مهم خواندند و با اشاره به برخی تلاشهای قابل تقدیر در زمینه ی حماسه ی اقتصادی افزودند: البته در سال گذشته حماسه اقتصادی به شکل مورد انتظار محقق نشد که لازم است این حماسه در سال جدید به وجود آید. نکته مهم و قابل توجه در پیام نوروزی معظم له، تاکید مجدد ایشان به مساله اقتصاد مقاومتی بود. ایشان «سیاستهای اقتصاد مقاومتی» را زیر ساخت فکری و نظری تحقق حماسه اقتصادی خواندند و تأکید کردند: در پرتو این سیاستها اکنون زمینه ی لازم برای تلاش مضاعف فراهم است. حوزه فرهنگ از نگرانی رهبری تا رفع مظلومیت از آناز چند سال گذشته رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره مقوله فرهنگ و سیاستگذاری و جهت گیری ها در آن بسیار حساس و پیگیر بوده اند. در یکی از دیدارهای رهبر معظم انقلاب اسلامی با دولت گذشته ، رهبر انقلاب خواستار رفع مظلومیت از حوزه فرهنگ و هنر شده بودند و فرمودند: "از بخش فرهنگ، رفع مظلومیت کنید. بخش فرهنگ انصافاً بخش مظلومى است. واقعاً مسأله فرهنگ را دستکم نگیرید". این دغدغه های رهبری هم چنان وجود دارد و ایشان به مقوله فرهنگ به عنوان یک حوزه دارای اولویت جدی می نگرند. رهبر معظم انقلاب اسلامی بار دیگر نگرانیهای خود را درباره حوزه فرهنگ در دیدار اخیر خود با اعضای مجلس خبرگان رهبری اعلام داشته اند. از نگاه رهبر معظم انقلاب فرهنگ امری تزیینی و عادی نیست. ایشان در سخنرانی امسال خود در حرم مطهر امام رضا علیه السلام ضمن بر شمردن اهمیت فرهنگ فرمودند: "عزیزان من فرهنگ از اقتصاد هم مهمتر است ... فرهنگ به معنای هوایی است که تنفس میکنید. اگر این هوا تمیز باشد یک اثر و اگر کثیف باشد اثر دیگری دارد" با توجه به این نکته باید نوجه کرد جهت گیری دولت و سایر نهادهای عمومی حمایت از حوزه فرهنگ باشد و صرفا با تمرکز با مقوله اقتصاد ، بودجه و اهتمام به فعالیتهای اقتصادی صرف معطوف نگردد. :: بازدید از این مطلب : 572 |
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
با سلام ! ايام نوروز با ايام فاطميه مقارن است! بي ظهور مولا مارا عيد نخواهد بود چه رسد به اين كه دل مولا در سوگ مادرغمين است به همين مناسبت اين گونه دعاگويتان هستم :: بازدید از این مطلب : 484 |
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
![]() هیچکس را تمسخر مکن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور خود برای خود، زن انتخاب کن به شرر و دشمنی کسی راضی مشو تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما کسی را فریب مده تا دردمندنشوی از هرکس و هرچیز مطمئن مباش فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی بیگناه باش تا بیم نداشته باشی سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی راستگو باش تا استقامت داشته باشی متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی روح خود را به خشم و کین آلوده مساز هرگز ترشرو و بدخو مباش در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیک دروغگو منشین چالاک باش تا هوشیار باشی سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند :: بازدید از این مطلب : 457 |
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
فارتق دیار پدر ی سرتلپ وبردکر نام دشتهایی درمیان كوههای زاگرس است كه در یك خط سلسلهوار دوش به دوش هم دیشموک وکهگلویه را پاسبانی میكند. كمتر كسی است كه یك بار پا به دیشموک گذاشته باشد و نام و اقتدار آن را نشنیده و ندیده باشد. ممبل چون سپری نیمدایره حرم امامزاده میرسالار(ع)را در خود جای داده است. وصف فارتق وبردکر مشكل است. هیچ كسی نمیتواند انگونه كه باید انها را توصیف كند. اما باید ازفارتک وسرتلپ گفت واز بردکر نوشت. از ممبل شنید این نگهبان قبیله ما ستودنی است. اما ای سجده گاه جدبزرگوار وشهیدم! نمیدانم از كجایت شروع كنم همه وجودت سرآغاز است. سر آغاز دیدن، سر آغاز شنیدن، سر آغاز رفتن و غرق شدن در چشمه سارانت. كدام صبح است كه در فارتک سر از خواب برداری و عظمت فاطمی تورا نبینی؟ حرم منورت بلندای آسمان را در نظرم جلوه گرمیكند. قلبت پناهگاهی برای همه ماهاست. برای دلخستگانی كه به طرف تو میایند برای كشاورزان، برای مردان، برای زنان و كودكانی كه به زیارتت میآیند. برای همه كسانی كه یكبار زیارت ترا تجربه كردهاند وبه محضرت شرفیاب شدند. واما ای دیار اجدادیم ای سرحد وجودم ،عرصه وجودت را زَر پارههایی پوشانده است كه مردم منطقه همه ساله تكه تكه جمعش میكنند. اینكه از تو می گیرند و میبرند این كه هر تابستان از رویت میچینند «جاشیر » یا علف نیست، اینها زَر پارههای وجود توست كه هر تایش از زر و زیور متبركتر است. اینكه از چشمههای تو مینوشند، آب خالی نیست این آب حیات است.
اما فارتک ،كجا رفتند آن مردانی كه در پهندشت بیخداوندی تو خدایی میكردند؟ كجا رفتند آن مردانی كه در زیر درختانت در زلال گرمای تابستان كنار چشمهسارانت هر دستهای چون قبیلهای هنگام ظهر كنار هم مینشتند. كجا شدند آن كورههای اتش كه نه تنها «کترهای » سیاه و سوخته خستگان صلاه ظهر را گرم میکرد، بلكه همان كورهها هنوز هم قلب ما را با این همه فاصله گرم و جوشان نگه داشته است. در كجا آن پیاله لب شكسته و آبله گرفته پیدا میشود كه با حجمی پر از دوغ و ماست و سیری تلخ آنهمه مردم را سیر كند و طعمش بعد از اینهمه سال هنوز در زیر زبان مردم باقی مانده باشد؟ طعم طعامت، رنگ عقیق چایت، بوی خوش شالیهای بی مثالت، از همه مهمتر جنس برنجی (بُرنزی) استكانهایت كه صد بار به سنگها خورده بود و نشكسته بود، در كجا یافت میشود. تا ما امروز دنبال آنها بگردیم و حتی یكبار دیگر انرا تجربه كنیم؟
كجا رفتند آن 122مرددلیرت ؟ كجا شدند آنهایی كه هر صلاه ظهر، بیریا و تكبر بیدردِ طبقاتی و قبیلگی دور هم جمع میشدند و اول سر و صورتی آب میزدند و بعد با نوك داس خسته خود، خاشاك زمین را كنار میزدند و مینشستند و چنان «آخیش» از سر راحتی میگفتند كه كه هیچ شاهی لذت آن لحظه را تجربه نكرده است. میدانم بردکر وسرتلپ اسودگاه قبیله ام تنهایت گذاشتند، غریبت گذاشتند. به تو پشت كردند. حالت را نمیپرسند. حالا دیگر چویل واویشن وقارچ وبسهرت کهنه است. حالا دیگر چایت جوشیده و استكانهایت قدیمی شدهاند. حالا دیگر آن تار تار علفهایت را از گوشهگوشه مزارع با احتیاط و وسواس جمع میكنند چون دردی از آنها را دوا نمیكند. حالا دیگر هیچ دماغی بوی تند علف تازه درو شده در اوّل تابستان ترا احساس نمیكند. بردکر ای همراز دعاهای پدری ام ، چگونه بگویم این بوی تند علف تازهدور شدهات چه بود؟ حالا دیگر هیچ كودكی بر خَر خستهاش پُشتپُشتی سوار نمیشود و شعر نمیخواند. حالا دیگر هیچ مادری برای فرزند خود نان و سرشیر كنار نمیگذارد. بردکر وسرتلپ ،حالا دیگر همه گوسفندان بو میدهند. و همه خرهای نازینن باربَر تو از آدم رَم میكنند. حال دیگر همه راههای تو خستهكننده و پُر از سنگ شده است. ای وطنم ! بر سرت چه آمده است؟ كدام دست ترا از قله افتخار انداخت؟ كدام دست ترا از قبیله ما گرفت؟ ای افتخار اجدادیم و ای پناه قبیلهام و ای نگهبان طایفهام چه كسی ترا از ما گرفت؟ و چه كسی مارا از تو دور كرد؟ ای نگهبان قبیلهام چه بر سرشان آمده است؟ بگو شكوه كدام «رشت» یا بَهمن آن شكارچیان را در زیر خروارها برف پنهان كرد؟ دل افروز این همسایه ی قدیمی ام بگو چه شده است كه محیط بانان خسته به جای تفریح و تماشای اردیبهشت تو بر روی خروارها برف نشسته و مشت مشت نفرین نثارت میكنند؟ دل افروز چه شدند آن نخچیرانی را كه روی صخرههایت رقص بهاری سرمیدادند و سرشار از انرژی شكاریان را دنبال خود میكشاندند؟ چه شد كجا رفت همان «نچیرانی» كه عشق شكارچیان بود و شكارچیانی كه عشقشان نِچیر بود؟ آیا فراموششان كردی؟ آیا انهمه بهار و بابونه از كنارت گذشت و تو یادت نمیآید و خمی به ابرو نمیآوری؟ ای حرمت قبیله من! بگو آن كبكهایی كه چون كبوتر حَرَم دورت را میگرفتند و از این دَره به آن دَره پرواز میكردند و درههایت را پر از آواز جُفتخواهی میكردند چه شدند؟ دست كدام بیدست و پا، انبوه آنها را از تو دریغ كرد و درههایت را از صدای موسیقی آنها خالی ساخت؟ سالها چشم در چشم ما بر بلندای كوهها ایستادهای چه دیدی چه شنیدی چه كردی چه فكر میكنی؟ بگو بگو بگو! بگو آیا دوباره شكوه و رونق بازارت برمیگردد؟ آیا دوباره این مردم با ایل و تبارمان به طرفت خواهند آمد؟ كدام ایل و تبار؟ آنها كه هركدامشان عزیزی را در جلوی چشمهای تو تقدیم تو كردهاند؟ چه میگویی آیا دوباره شبها در آغوش سیاه چادرانت خواهند خوابید؟ آیا باز مردم، این قحطیزدگان شعر و محبت و شعار، غروبها زنها و فرزندان خود را به طرفت رهسپار خواهند كرد؟ایاباردیگر های وهوی(هیبله) سادات راازمیان خود خواهی شنید، آیا خواهد شد ببینیم صبحی علیالطلوع شیر گوسفندان را بر پشت خران وزنان ایل مشک رابه پشت بیآلایش خواهند آورد؟ ای وطن ! مزاح و خوش طبعی نمیكنم این همه درد من است. این سرآغاز و پایان همه افكار من است كه روزی دوباره ترا داشته باشم به طرف تو بیایم. روزی سنگریزههای سر راهت را جمع خواهم كرد و همه كولهبار خود را خواهم بست و به طرفت خواهم آمد با یك دسته «بابونه » و بنفشه بهار را تبریكت خواهم گفت و در ازای آنهمه «بابونه » از تو خواهم خواست كه فقط بگذاری یكبار دیگر جمع قدیمی ما دور چشمهها شكل بگیرد با همان صداقت و سادگی، با همان نداری و ناچیزی. بدون آلایش و آلودگی. باور كن روزها همانهایی بودند كه با تو به سرشدند، بقیه روزها را هیچ به یاد ندارم و در منحنی خاطراتم فقط با تو بودنها سر بركردهاند و خودنمایی میكنند. هیچ میدانی بعد از تو ما را به كجا تبعید كردند.
بگذار بگویم تو گوش شنوای همه ما هستی. بعد از تو ما را به جایی بردند كه همه چیز غیر از تو بود. همه چیز اما هیچ كدام لذت تو را نداشت در حسرت یك لیوان آب چشمههایت ماندهایم. لذت یك پیاله ماست و دوغ و برنج چمپایت ظهرهایت هنوز هم در دلمان مانده است. بعد از آن هی روزشماری میكنیم هی تقویمها را سیاه میكنیم تا شاید صفحه میعاد و ملاقاتمان را پیدا كنیم و یكبار دیگر بدون اینهمه هیاهوی شهر و ماشین و دود و صنعت، كنار هم در صلاه ظهر كنار ضریح منور جدمان وچشمههایت سرمست از خستگیهای روزانه بخندیم آنقدر كه دوری انهمه سال از تو را فراموش كنیم به امید ان روز. هرکه اودور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش . آستان مقدس امامزاده میرسالار(ع) یکی از زوار پذیرترین امامزادگان استان کهگلویه وبویراحمد با طبیعتی بکر وچهار فصل در 80 کیلومتری شهرستان کهگلویه و8 کیلومتری شهر دیشموک در میان تنگه فارتق واقع می باشد . هیات امنا ءو معاونت فرهنگی این استان مقدس ضمن تبریک سال نو قدمهای شمارا بردیده منت نهاده واماده پذیرایی از زوار ومهمانان نوروزی می باشیم :: بازدید از این مطلب : 773 |
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
|
|